خانه / گزارش و سفرنامه / تبلیغی متفاوت در آلمان شرقی DDR

تبلیغی متفاوت در آلمان شرقی DDR

هنگام مراجعه به سفارت، مدرکی از یادگیری زبان آلمانی به سفارت ارائه دادم. خانم سن و سال داری که مدارک را تحویل گرفت، انسانی بسیار کار راه انداز و با شخصیت بود، به او گفتم من مبلغ هستم و در حال یادگیری زبان آلمانی نیز هستم لذا درخواست من این است که در صورت امکان مقداری بیشتر از زمان دعوتنامه به من ویزا بدهید تا در آنجا به یادگیری زبان آلمانی بپردازم. آن خانم با کمال میل استقبال کرد و بدون هیچ درد سری بیست روز به مدت درخواستی ویزا اضافه کرد. 

ابتدای سفر به برلین رفتم و حدود یک هفته در مرکز اسلامی وابسته به آیت الله سیستانی اقامت کردم و برنامه هایی برای خانواده های عراقی داشتیم. 

برلین همان شهر معروفی که در زمان تقسیم آلمان به دو قسمت شرقی و غربی، این شهر هم به دو بخش تقسیم شد و حدود سی سال در وسط این شهر دیوار کشیدند تا کسی از شرق به غرب نرود. 

تا قبل از احداث این دیوار، چیزی حدود دو میلیون نفر از مردم شرق به غرب فرار کرده بودند و در ایام احداث دیوار نیز بسیاری از مردمی که در همان خیابان برناوِر ( در آلمانی برناوا خوانده می شود ) از بالای پشت بام خانه ها و آپارتمان ها، خود را به قسمت غربی پرتاب کردند که برخی از آنها توسط آتش نشانی آلمان غربی نجات پیدا کردند و بر روی تشک افتادند و بسیاری دیگر هم به کام مرگ. 

به هر حال دیوار برلین ( به زبان آلمانی برلینا ماوا ) از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ وجود داشت و اکنون فقط قطعاتی از این دیورا به صورت نمادین برجای مانده و دیگر اثری از تقسیم ( Aufteilung ) نیست. 

در این ایام فرصتی شد و یک شب هم سری به مرکز اسلامی ایرانیان برلین زدیم که دوست عزیز، حجت الاسلام نیک نژاد مدیریت آن مجموعه را بر عهده دارد. 

اما از قبل ماه مبارک رمضان، عده ای از شیعیان عراقی ساکن شهر لایپزیک تماس گرفته بودند و گفتند که حسینیه ای را در این شهر بنا کرده کرده اند که در شب میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام می خواهند آن را افتتاح کنند و تا آخر ماه مبارک رمضان، برنامه های ماه مبارک در آن برقرار باشد. 

به همین خاطر، دو روز قبل از ماه مبارک مسئول حسینیه به برلین آمد و با هم به لایپزیک رفتیم. 

همانگونه که گذشت برلین به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می شد و البته ما قسمت برلین غربی بودیم.

اما شهر لایپزیک کاملا در آلمان شرقی قرار گرفته بوده و پس از سقوط جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی، این شهر هم همچون دیگر شهرها به آلمان غربی یعنی آلمان فدرال پیوست. 

تجربه ی حضور در این شهر، تجربه ای متفاوت از حضور در دیگر شهرهای آلمان بود. 

لایپزیک در استان زاکسن از شهرهای قدیمی و بسیار تاثیر گذار در عرصه ی علم و فرهنگ و فلسفه ی اروپا بوده و اکثر فیلسوفان معروف آلمانی مربوط به همین منطقه بوده اند. 

پس از فروپاشی آلمان شرقی، لایپزیک به شدت سیر صنعنی شدن به خود گرفت و در پیشبرد صنعت آلمان نقش مهمی را ایفا کرد و به همین خاطر بیش از دیگر شهرها پیشرفت کرد و زمین و … نیز در این شهر گران شد. 

اما از مشخصه های معروف قسمتهای شرقی آلمان، مهاجر ستیزی و گرایشهای نازی و ناسیونالیستی آنان است. 

در کنار همه ی حس نازی گری و مهاجر ستیزی ساکنان شرق آلمان، آنچه بیش از همه آزار دهنده ی قشر مهاجران بیگناه و خصوصا شیعیان این منطقه است دو چیز است: 

اول : شدت تبهکاری و دزدی و دیگر مشکلات اجتماعی قشر مهاجران بی قید و بندی که همه از ادیان و مذاهب و کشورها هستند، نه فقط عرب و مسلمان و … به طوری که روزی نیست که در شهر درگیری و دعوا یا دزدی و تیر اندازی پلیس و … به خاطر این جماعت به پا نباشد. 

دوم : رشد گروهک های سلفی و وهابی که هم شیعه ستیزی دارند و آشکارا از طرف عربستان و قطر حمایت می شوند و هم اینکه مبلغان آنها، رسما به مردم می گویند که شما اجازه دارید که از فروشگاه ها و مغازه های اینان دزدی کنید چرا که اینها کافر هستند و اموالشان بر ما حلال است. لذا گاه دیده می شود که فردی با نیم متر ریش، یا زنی با چادر و پوشیه و حجاب کامل، از فروشگاه های بزرگ که نظارت قوی ندارند دزدی می کنند یا از وسایل حمل و نقل عموی استفاده می کنند، بدون اینکه بلیط تهیه کرده باشند؛ فقط با همین استدلال سلفی تکفیری که اینان کافرند و اموال آنان بر ما حلال است. 

گاهی هم ( البته همیشه ) پا را از محدوده اموال فراتر گذاشته و این احکام تکفیری را در مورد نوامیس و حتی جانهای آنان نیز پیاده می کنند و به راحتی با زنها و دختران غربی ارتباط نامشروع برقرار کرده و یا با زورگیری به آنان تجاوز کرده و بلافاصله به سوی نماز جمعه شان هم می شتابند تا از چشمه های افکار تکفیری صادرات عربستان، جرعه های بیشتری بنوشند. 

از قضا در همان ایام ماه مبارک سال ۲۰۱۸ که من در لایپزیک بودم، یک جوان اهل کردستان عراق جنایتی کرد که ستونهای نخست وزیری مرکل را هم به لرزه درآورد و در کل آلمان و حتی اروپا صدا کرد. 

این جوان که با درخواست پناهندگیش مخالفت شده بود، قبل از رفتن یک دختر بیچاره آلمانی ۱۴ ساله را ربوده و پس از تجاوز، او را کشته بود. دردسر این جنایت، گریبانگیر بسیاری از مهاجران شد و مدت زیادی در آلمان بازار اعتراض به حضور مهاجران در این کشور، داغ بود. حتی شنیدم که چند روز پیش در فلان خیابان چند جوان آلمانی به یک زن مسلمان که تنها در حال عبور بوده، قصد حمله با چاقو را داشته اند که برخی از دیگر مردان مهاجر با آنان درگیر شده بودند. 

به هر حال تجربه تبلیغ ماه رمضان در این شهر برایم تجربه ای متفاوت از شهرهای غربی و شمال آلمان بود، گعده های شبانه با دوستان و مومنان شریف عراقی و لبنانی و نشتن پای درددل هایشان از بیست و چند سال زندگی در میان نازی ها و مشکلاتی که برای خود و خانواده هایشان بوجود آورده اند، همه و همه تجارت ویژه ای بود که مربوط به سفر تابستان ۲۰۱۸ به آلمان شرقی بود. 

لایپزیک، شیعیان بی سر پناهی دارد که تقریبا می توان گفت که در شرق آلمان رها شده اند، در شهر کوچکی که تحت قبضه ی دو گروه خطرناک قرار گرفته که دومی از اولی خطرناک تر است!! گروه اول نازی ها و گروه دوم وهابی هایی مانند مور و ملخ در شهر جولان می زنند و حقیقتا جای کار برای یک مبلغ شیعی را سخت می کنند، به طوری که دوستان عراقی به شدت به من توصیه می کردند که زیاد تنهایی در شهر نچرخ چرا که شیخ حسان ( شیخ وهابی های آن منطقه ) نیروهای زیادی دارد و قطعا تا کنون تو را شناسایی کرده اند و حال آنکه من هر شب در حسینیه ای می خوابیدم که چهار پنج کیلومتر تا مرکز شهر فاصله داشت و اگر کسی یا کسانی نصفه شب حمله می کردند و حتی با اسلحه هم میزدند، هیچ کس صدای تیر را نمی شنید چه رسد به صدای فریاد!!

زمانی که برگشتم، وقتی به دوستان می گفتم که هر شب با شهادتهای سه گانه می خوابیدم کسی باور نمی کرد!!!!!

البته ناگفته نماند که شیخ حسان و مسجد الرحمان وهابی های لایپزیک تعداد نُه مجاهد تحویل داعش داده بودند و بدین صورت سهم خود را به تروریست ادا کرده بودند و بقیه شان کاملا آزادانه هنوز در آلمان زندگی می کردند. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *